|
سوتیهای من و شماو دوستاتون!!!
|
||
|
سوتی |
حالت شنونده |
منظور |
سوتر (گوینده) |
فرستنده |
|
ما این جا حق آب و نمک داریم |
|
حق آب وگل داریم ونون و نمک همو خوردیم |
فرزانه |
صدف |
|
قالی بافو |
|
عالی قاپو |
دادشش |
صدف |
|
با عرض پوشش |
|
با عرض پوزش |
مهدی |
|
|
نرذ |
|
نذر |
|
|
|
محابصه |
|
مصاحبه |
|
|
|
دوشنبه بالاخره ها |
|
بالاخره دوشنبه ها |
صدف |
|
|
اینجوری که تویی |
|
تو که اینجوری هستی |
صدف |
|
|
زانوی بُغم |
|
زانوی بغض و غم |
|
|
|
یک مخ بی مخ |
|
یک مشت بی مخ |
محسن |
|
سلام مدل جدید وبلاگ چطوره؟
پونصد چهار صد تومان
ç چهارصد پونصد تومن (روح الله)
وسط خرما کوچه سبز بشه
ç وسط کوچه خرما سبز بشه (روح الله)
بنویس
ç بگو (روح الله)
امروز خرما شهادته
ç امشب شب شهادته و اینم خرمای اونه (روح الله)
شانپازمه
ç شامپانزه (روح الله)
مراکذه
ç مذاکره (روح الله)
چایگاه
ç چای در پایگاه (حامد)
من یه عمری با شغال زندگی می کردم ![]()
![]()
(حامد)
فتوشاپ
ç پرینتر (حامد)
توضیح: آقا این روح الله هم یکی از علت های ایجاد این وبلاگه همونه که تو پست های اول به جای بلیط قطار گفته بود قلیط بطار
نبرد تاریکی و سیاهی
ç (فرستنده: ستایش)
سرو جمعشو ته بیارین
ç سر و تهشو هم بیارین (ساناز خانوم)
به این شون
ç به این شکل و صورت (مامان صدف خانوم)
دکتر بهمن فرمان
ç دکتر مهدی آرام فر (الهام خانوم)
تی چچوره؟
ç کی چطوره؟ (ساناز خانوم)
کافونت
ç کافی نت (فرستنده: ظ )
دوجا
ç جدا (فرستنده: ظ )
لینکه منو نکرده
ç منو لینک نکرده (فرستنده: ظ )
عقب دنده
ç دنده عقب (فرستنده: فرزانه خانوم)
آب دوش پر پشته
ç فشار آب دوش زیاده (مریم خانوم)
آب خشک
ç چی بگم والله (دبیر فرزانه خانوم)
اگه یادتون باش داشت
ç اگه به یاد داشته باشید(دبیر فرزانه خانوم)
فنری
ç فرنی (محمد حسین)
نون ما رو خمیر نکن
ç نون مارو آجر نکن (محمد حسین)
زنگ خونه ساناز خانوم رو زدن ...ساناز آیفون رو برداشته گفته کیه؟ بعد خودش گفته باز کن!!!!!!! ![]()
![]()
![]()
راستی یه مطلبی اگه بروبچز با صفای شاهرود دیگه نیان کی سوتی میده و این وبلاگ به چه روز در میاد![]()
؟؟؟؟

سلام
حالتون خوبه بچه ها؟
بشینین که می خوام چند کلوم در مورد سفر اخیرم به مشهد براتون بنویسم.
جونم براتون بگه که یکی از مجمع های فرهنگی شهر ما یه اردوی 11 روزه به مشهد می برد.
من و احسان و علی بنا به دلایلی نتونستیم از اول اردو همراه با بچه ها عازم بشیم. من که اصلا قرار نبود برم مشهد و رفتنم توی 2 روز آخر حتمی شد. واسه همین علی و احسان زودتر بلیط تهیه کرده بودند و وقتی من بلیط گرفتم همه فکرها رفت به سمت اینکه صندلی کنار من کی میشینه؟
(البته فکرهای دوستای من اصلا منحرف نیست هااااااااااااا)
وقتی سوار ماشین شدیم هرکی میومد بالا قلب من شروع به تالاپ تولوپ می کرد بعد از اون همه حرف مفت فکر میکنین کی اومد طرف صندلی من؟ یه پیرزن پیــــــــــــــــــــــــــــــر کرمانی
که اگه یه داد کنار گوشش می زدی سه تا سکته با هم می کرد و غزل خداحافظی رو سر می داد
. من که تا اون نشست تو صندلیم از جام پا شدم و رفتم پیش مسئول اتوبوس بهش گفتم جون مادرت یا جای من و عوض کن یا جای اینو![]()
بالاخره جای اوشون رو عوض کردن و یه پیرمرد آوردن کنار دست ما گذاشتن و با لطف و عنایت ویژه خدا (ویژه از بابت صندلی کناریم) سفر آغاز شد.
بچه هایی که مشهد بودند خبر نداشتن که من (یه زلزله 7/8 ریشتری یا بهتر بگم سونامی
) دارم میرم مشهد خلاصه وقتی رسیدیم کنار راه پله ها یکی از دوستام تا منو دید رنگش عوض شد و در حالیکه داشت کف زمین می ریخت همین جور گفت : یا حضرت عباس
(کنایه از اینکه بدبخت شدیم رفت
). فکر کــــــــــــــــــــــــــــــــن.
هیچی آقا رفتیم تو اطاق و برای دست گرمی و شروع یه نیم ساعتی آب بهم ریختیم و جشن پتو البته یه چیز بگم سفر ما کاملا معنوی بود هاااااااا
سوء تفاهم نشه یه وقت. بعد از اجرای مراسم پذیرایی از ما به احسان گفتن که تو شهرداری حالا بیا به این نامردا بفهمون که بابا ما 18 ساعت تو راه بودیم. مگه میفهمن؟ من هم توی یه شوخی یه لگد زدم به نشیمنگاه سرگروه
(آخه من الان چی بگم؟ ادب رو رعایت کنم؟ چی رورعایت کنم هااا؟ اصلا ولش کن این کلمه(نشیمنگاه) پیرو اون کلمه "محل شیردهی گاوه") اونم فوری به من گفت از همین الان تو هم شهرداری همونجا بود که محل انتخاب شهردار معلوم شد.![]()
![]()
هیچی آقا من و احسان دو روز شریکی شهردار بودیم جالب اینجاست شهرداری ما که تموم شد دیگه از اون به بعد شهردار انتخاب نکردن. البته نمیخواستن ما رو اذیت کنن هاااااااااااااااااااااااااااا
.
اینا رو ولش کن بذار مطلب آخر رو بگم
یه روز ظهر تو حرم نشسته بودیم که حاج آقا گفت بچه ها اگه میخاین بریم مقبره شیخ حرٌ عاملی آخه ایشون تو بحث ازدواج خیلی مراد میدن
آقا تا بحث ازدواج پیش اومد همگی پاشدن گفتن حاج آقا پاشو بریم
.
هیچی آقا یه لیست بلند بالا از جوونهای دم بخت نوشتیم که حالا من نمیگم بعضی ها هم اسم نوشتن (تو این وبلاگ مینویسه. اول اسمش هم احسانه
) لیست حدودا به 40 نفر می رسید(توی تصویر حاج آقا در حال ثبت نام از جماعت ... هستند راستی به جای "..." چی پیشنهاد میکنین هااااا؟
) یکی از بچه ها گفت آی شیخ میشه یه اتوبوس دختر خوب نصیب ما کنی؟؟؟؟؟![]()
![]()
باور نمیکنین این دوستای ما مگه از ضریح شیخ دست می کشیدن؟
انگار یه گمشده اونجا دارن. بگذریم ان شاءالله خدا مراد دلشون رو بده
.
این هم تکه های خیییییلی کوچکی از خاطرات سفر مشهد ما.
نکته اخلاقی: توی سفرهای گروهی هیچ وقت به محل انتخاب شهردار سرگروه ضربه وارد نکنین![]()
![]()
.

سوتی از این بدتر هم میشه؟
راستی به نظرتون اینجا چه شهریه؟![]()
ااااا خوب چرا فکر بد میکنین؟ من شهر خاصی رو در نظر ندارم که
فقط از شما نظر خواستم![]()
![]()
![]()
![]()
راستی یه سوتی از اخبار پخش شد دیدین؟
تو لرستان یه نفر میخواسته پاشو جراحی کنه اشتباهی واسش اون یکی رو جراحی کردن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام حالتون خوبه؟
بالاخره بعد از مدت زیادی آپ کردم حالا فعلا سریع بریم سراغ سوتی ها تا بعد...
یه پس گردنی بزنم تو صورتت؟! (فرستنده: ساناز)
گوشی خدمتشون باشه با خودتون صحبت کنید (فرزانه)
حِدِ لمدایی
ç حس لمسایی (فرستنده: سوتر من)
سر خواری
ç خر سواری (سوتر من)
عینک کائوچویی بی قاب (ساناز)
اختفاتیه
ç مخفف اختتامیه و افتتاحیه (فرستنده: سوتر من)
اوزیتیپ
ç ایزوتوپ (فرستنده: ساناز)
گور بفت
ç بور گفت (فرستنده:
ماشین لباسشویی
ç لباس ماشین (فرستنده: حسین)
بی محله خروس
ç خروس بی محل (فرستنده: حسین)
سنجاگ ته قرد
ç سنجاق ته گرد (فرستنده:
عجب روزگار ناقلاییه
ç عجب روزگار نامرادیه (فرستنده:
بوچ و ماسçماچ و بوس (فرستنده:
باز چشم منو دیر دوده
ç چشممو دور دیده (فرستنده:
سیتو داد
ç سوتی داد (خودم)
چند تا دیش داریم
ç چند تا فیش داریم(فرستنده:
سوتی معلم فیزیک حسین آقا:
وقتی مبحث آینه هارو درس میداد یه منحنی رو تخته کشید و گفت فرض کنید این یه آینه و فرض کنید منم یه آدم که مقابل اونم...
ویفر رنگین کمان
ç ویفر رنگارنگ (از طرف افشین)
ضاغر و لعیف
ç لاغر و ضعیف (خودم)
چارو
ç چاقو (خودم)
خون میزدی کاردم در نمیومد
ç کارد میزدی خونم در نمیومد (ساناز)
شم کهری این جوریه
ç کم شهری این جوریه (امیرحسین)
کت و شوهر
ç کت و شلوار (محسن)
فیلم اجتماعی میسوخت
ç فیلم اجتماعی می ساخت (محسن)
کارت سوختمند هوش
ç کارت هوشمند سوخت (مامان فرزانه)
شود شهام سرکت شیمان
ç سود سهام شرکت سیمان (ساناز)
کبادو طحل
ç کبدوطحال (فرزانه)
من الان پشته لبه در خونم
(جابر)
راستی احسان جون از گذاشتن سوتیه لحجه دار معذورم این بنده خداها چه گناهی کردند؟
|
|